شهاب الدين احمد سمعانى
366
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
گفتم اى جان چون كنم تا من ز عشقت برخورم * گفت هرگز بر نيابى تو ز عشقِ سرسرى تا نسوزى تو ، به عشق اندر نگردى كامگار * تا نبازى جان و دل را در جمالم ننگرى هيچكس نيست در عالم كه به بوى خشنود گردد مگر محبّ 21 . شعر و انّى لا رضى بدون الرّضا * و اقنع بالموعد الكاذب او - جلّ جلاله - همه محبّان به بوى راضى كرد 22 و به حديث راضى كرد و حقيقت به كس نداد . منزلتى باشد وراى منزلت موسى ، ليكن خواست كه از اين سخن در گذرد ، گفتند : موسى ! به مقام خود باز شو ، از مقام حديث مىخواهى كه به مشاهده رسى ؟ كس در سوز راه حق به پايگاه موسى نرسد و كس در سوز راه خلق به پايگاه يعقوب نرسد . اى موسى اينك سخنى ، و اى يعقوب اينك بويى ، و اى ابراهيم اينك رنگى . نه حقيقت بلا به كس داد و نه حقيقت عطا . اين همه حديث ايّوب و بلاى او [ كه ] شنيدهاى ، به صورت بود ، آن بلا كه بر ايّوب نهاد بر كس ننهاد ، هر روزى 23 جبرئيل - عليه السّلام - بفرستادى كه ايّوب را سلام گوى ، اينجا بلا نماند . اى درويش ! برقى از غيب بجست ، همه عالم را سرگشته كرد ، و دلها را زير و زبر كرد ، و عقلها را رقم حيرت برزد ، و جانها را داغ بر نهاد و به غيب باز شد 24 . اختلاف نسخهها